شيخ ذبيح الله محلاتى

322

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و يتيم و اسير كردند و خود را از ثواب اين اطعام و انفاق باز نداشتند و عاقبت در حماي و قراى ولى النعم حقيقى آمده از طعامهاى بهشتى تناول نموده و خادمه با مخدومهء خود در كنار يك خان بنشست و از نعم باقيه و اخرويه متنعمه گشت با آنكه بسيارى از بندگان گرسنگى كشيدند و قرصهاى نان و طعامهاى رنگين بفقيران خورانيدند بدين منزلت عظمى و موهبت نرسيدند و نيز در خصائص گويد كه مرحوم سيد هاشم بحرانى در كتاب نزهة الابرار في خلق الجنة و النار از كتاب ثاقب المناقب از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حضرت امير مؤمنان عليه السّلام برحسب اتفاق بحجرهء عايشه آمد چون آن حجره مجاور حجرهء طاهرهء فاطمه عليها السلام بود سه مرتبه فضهء خادمه را بنك زد كه براى من آب وضو حاضر كن عجب بود با قرب جوار آواز حيدر كرار را مىشنيد و جواب عرض نمىكرد و آب وضو نمىآورد پس آن بزرگوار برخواست تا بحجرهء حوراء انسيه فاطمه مرضيه رود پك هاتفى ندا در داد اين آب وضو است در برابر تو چون نظر فرمود ابريقى از طلا مملو از آب باصفا ديد در طرف راست او گذارده پس از آن وضو ساخت و آن ابريق از ديده پنهان شد . آنگاه حضرت رسول را ملاقات نمود آن حضرت فرمود اين چه آبى است از تو مانند مرواريد متقاطر است پس آنچه گذشته بود از آمدن به منزل عايشه و خواندن فضهء خادمه و حاضر شدن ابريق طلا و وضو ساختن خود را عرضه داشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يا على مىدانى هاتف كه بود و ابريق از كجا آمد آن جناب عرض كرد خدا و رسول او اعلم است فرمود هاتف حبيب من جبرئيل بود و اما ابريق از بهشت بود و اما آن آب ثلثى از مغرب و ثلثى از جنت است و جبرئيل هم به تو سلام مىرساند و مىگويد خداوند هم به تو سلام مىرساند و مىگويد از من بعلى بگو كه فضه حائض بود نخواست با آن حالت آب وضوى ترا حاضر نمايد . پس آن جناب فرمود عنه السلام و اليه يعود السلام و اليه يعود الطيب من الكلام آنگاه امير المؤمنين زبان بدعاى فضه گشاد و فرمود اللهم بارك لنا في فضتنا يعنى خداوندا